تبلیغات
تنبک - گفت و گو با بهمن رجبی
دوشنبه 1 شهریور 1389

گفت و گو با بهمن رجبی

   نوشته شده توسط: poooya mazlooomi    

گفتگو با بهمن رجبی





هادی اینانلو: در دیدار اول با جنابعالی یك جور احترام توأم با ترس و وحشت وجود دارد. خودتان چه نظری در این مورد دارید؟

بهمن رجبی: ضد بنده جوسازی كرده‌اند. یادم است یك پزشكی از آمریكا آمده بود. دیدم همین‌طور خبردار ایستاده. از او پرسیدم كه چرا نگرانید. در جوابم گفت به من گفته‌اند در را باز كنید رجبی می‌زند زیر گوشت و از اتاقش بیرونت می‌كند و به تو فحش می‌دهد. به او گفتم برای چه باید این كار را بكنم. چرا كه اگر دشمن‌ترین دشمن من هم مهمان من باشد، من این كار را نمی‌كنم. چون اندیشه‌های من را نمی‌فهمند یا می‌فهمند ولی چون این اندیشه‌ها را برنمی‌تابند لذا علیه من ناجوانمردانه جوسازی می‌كنند.

اگر بخواهید خودتان را به طور غیرمعمول معرفی كنید چه می‌گویید؟ بهمن رجبی را معلم معرفی می‌كنید یا عصیانگر، تنبك‌نواز،‌سخنور، نویسنده و محقق و یا ؟

بهمن رجبی: همه اینها كه شما گفتید را در معرفی خودم می‌آورم. ضمن اینكه من كسی هستم كه نخست به آفرینش خودم معترضم (با خنده)

چرا؟

نمی‌توانم بگویم. به نظر شما اگر من نبودم اتفاق خاصی می‌افتاد؟ راستی یادم افتاد، من باید به دنیا می‌آمدم تا نظام تنبك‌نوازی ایران همزمان با استاد و پروفسور و بی‌نظیر و نابغه و… یك آشغال‌كله هم داشته باشد تا جنسش جور باشد!

ولی معتقدم به اندازه سهم و ظرفیتتان حضور داشته‌اید و دارید.

بگذارید نقل قولی را برایتان از آقای گرگین‌زاده كه ناشر آثارم هستند بیاورم. ایشان می‌گویند آفرینشمان شاید این‌گونه توجیه شود كه شاملو یك وظیفه‌ای داشت و آن را انجام داد یك وظیفه‌ای هم حافظ داشت و یك وظیفه‌ای هم توی دیوانه معترض. جز این هم نمی‌شود توجیه كرد. البته توجیه دیگری هم دارد. خود شما بهتر می‌دانید. من عاشق عشق هستم. اگر كسی یك قران به من بدهد،‌من دوست دارم یك میلیارد تومان به او بدهم. خیلی عاطفی هستم. البته همه عاطفه دارند ولی احساس می‌كنم من یك كمی زیادی عاطفی هستم. شاید توجیه اصلی‌اش این باشد كه این آمدن و رفتن ناخواسته را باید با عشق و محبت و خوبی پركنیم تا حداقل انسان‌ها از وجود ما رنج نبرند در حالی كه از وجود من سه نفر رنج برده‌اند.

كدام سه‌نفر؟

همسر و دو پسرم، بابك و مزدك.

همه ما دست‌كم می‌توانیم سه نفر را پیدا كنیم كه از ما رنجیده خاطر باشند. شاید به قول شما این سه نفر بیشتر از حد معمول از حضور شما رنجیده خاطر و سختی كشیده‌ باشند.

آی گفتی!

خاطرتان هست اولین برخوردتان با ساز تنبك كی و كجا بود؟

بله. دقیقاً. ما در رشت زندگی می‌كردیم. داخل یكی از خانه‌های مدل «قمرخانومی». اگر فیلم خانه قمرخانم را دیده باشید خانه آن فیلم دقیقاً شبیه خانه ما در رشت بود. درست در یكی از محله‌های فقیرنشین رشت. اسم این محله «بیجاركن» بود پشت ساعت بلدیه. خانه بسیار بزرگی بود. چهل اتاق داشت كه حد فاصل هر دو اتاق یك صندوقچه‌ بود. ما دقیقاً كنج این خانه قدیمی زندگی می‌كردیم. خوب همسایه‌ها مثل حالا نبودند با هم بسیار مهربان بودند. من از پدر و مادر كرد زاده شده‌ام. من پدرم را ندیده‌ام. یادم است وقتی پدرم فوت شد روی این صندوقچه ریتم می‌گرفتم و به قول خودم تنبك می‌زدم و با تعجب نگاه می‌كردم به اطرافیان كه برای چه گریه می‌كنند. بعدها فهمیدم كه پدرم فوت شده بود. می‌دانید كه كردها به هر بهانه‌ای شادی می‌كنند و می‌رقصند و آواز می‌خوانند. در خانه ما، برای همسایه‌ای اگر غمی بود همه همسایه‌ها در غمش شریك بودند ولی وقتی شادی‌ای اتفاق می‌افتاد همه می‌آمدند سمت اتاق ما. مادرم طشت را برمی‌داشت، می‌زد و كردی می‌خواند. من اولین بار ریتم را آنجا شنیدم. بعد از آن در تهران بیشتر با این ساز آشنا شدم.

در چه سالی به تهران آمدید؟

حدود سال 1322 آمدیم تهران منزل دایی‌ام. منزل دایی در سیدنصرالدین بود، بین گلوبندك و میدان اعدام. دایی آدم متمولی بود و هر كس كه از شهرستان به تهران می‌آمد می‌رفت منزل ایشان. اتفاقاً چند وقت پیش سری زدم به خانه دایی كه تبدیل به خرابه‌ای شده. بعد از مدتی اقامت به خانه‌ای نزدیك منزل دایی كه پشت سیدنصرالدین بود، رفتیم. چون خودمان رادیو نداشتیم هر وقت می‌خواستیم رادیو گوش كنیم می‌رفتیم آنجا. اولین بار صدای تنبك را من همانجا شنیدم.

چند ساله بودید كه احساس كردید باید بصورت آكادمیك تنبك‌نوازی را شروع كنید و به كلاس آموزشی بروید؟

در 10 سالگی و اولین برخورد من با مرحوم تهرانی بود كه به بار دوم نرسید. رفتم انجمن موسیقی در خیابان هدایت كنار سفارت عربستان سعودی . در یك زیرزمینی كنار سفارت چند اتاقی بود كه تهرانی هم آنجا تدریس می‌كرد. خالقی هم آنجا بود. سمت راستش زنده‌یادان بنان و معروفی و سمت چپش زنده‌یاد استاد تهرانی ـ كه اگر آن پیرمرد نبود ما هم نبودیم ـ نشسته بودند كه من اولین بار تهرانی را آنجا دیدم. البته بعد از این دیدار یك بار هم به منزلشان رفتم ولی دیگر به بار سوم نكشید.

در این فاصله تا آشنایی با زنده‌یاد افتتاح چگونه گذشت؟

بعد از آن دیدار نافرجام، خودم به‌طور خودآموز شروع به یادگیری تنبك كردم. البته از همه استفاده می‌كردم ولی كاملاً شخصی. من تا چهارم طبیعی درس خواندم. اتفاقاً شاگرد اول هم بودم ولی یكباره به‌خاطر مسائل روحی و عاطفی ترك‌تحصیل كردم و 5 سال تمام دست به هیچ كاری نزدم. شاید اگر مادرم نبود،‌برادرانم مرا از خانه بیرون می‌كردند. به‌طور مثال كار می‌كردم یك دفعه می‌رفتم اهواز. كار می كردم می‌رفتم یك جای دیگر. شب‌ها به خاطر امنیت بیشتر كنار كلانتری می‌خوابیدم. همین‌طور دربه‌دری كشیدم تا شد سال 1338 از سال 38 نمی‌دانم چه‌طور شد كه آرام‌تر شدم و رفتم سربازی تا سال 40 و سپس برای ادامه تحصیل در رشته كشاورزی به اصفهان رفتم. سال‌های حدود 41 یا 42 بود كه رفتم رادیو اصفهان. آقایی بود به نام ساغری كه تشویقم كرد و گفت كه چه‌قدر خوب ساز می‌زنی.

تا اینجا هنوز تنبك را به‌طور خودآموز فرا می‌گرفتید؟

بله. فقط همان دو جلسه بود كه بعد از آن رفتم نزد زنده‌یاد استاد ابوالحسن‌خان صبا. همین خانه‌ای كه الان موزه شده است.

از استاد زنده‌یاد صبا هم چیزی آموختید؟

خیر. استاد صبا گفت من به شما همه چیز این ساز را یاد می‌دهم شهریه هم نمی‌خواهم. همه شاگردان ماهی 10 تومان می‌دهند شما شهریه پرداخت نكن، ولی نمی‌دانم چرا پیش صبا هم نرفتم. این موضوع قبل از سربازی بود و در زمان به اصطلاح 5 سال دربه‌دری. من از 5/10 سالگی تا سال 1340 كه دوران سربازی‌ام تمام شد دستم به پوست تنبك نخورد. هر وقت پسرخاله یا مادرم تنبكی می‌خریدند یكی از برادرانم می‌شكست تا 10 سالگی بعضی وقت‌ها روی طشت می‌زدم ولی بعد از آن تا سال 40 هیچ اتفاقی نیفتاد.

از اصفهان دور شدیم. فرمودید در اصفهان به تحصیل مشغول شدید آنجا چه اتفاقاتی افتاد؟

اصفهان كه رفتم برادرم اجازه داد كه یك تنبك بخرم. به پاس فراق از 10 سالگی تا دوره سربازی روزی دو،‌سه ساعت در كنار رادیو با آهنگ‌های رادیو تمرین می‌كردم. همه ملودی‌ها را گوش می‌كردم و تنبك می‌زدم. یك سال تمام این ماجرا ادامه داشت.

قبل از اصفهان رفتن نخواستید دوباره آموزش كلاسیك را شروع كنید؟

اتفاقاً قبل از اینكه من به اصفهان بروم رفتم نزد زنده‌یاد تهرانی،‌حدود سال 42 بود. به ایشان گفتم من را می‌شناسی ایشان گفت: خیر. حق هم داشت مرا در 10 سالگی دیده بود. یكی از چیزهایی كه باعث شد از دست من ناراحت شود این بود كه به ایشان گفتم ریز 9 انگشتی‌تان ناقص است. تهرانی خندید، بنان و معروفی هم خندیدند. تهرانی گفت:‌شما آمده‌اید ضرب یاد بگیرید یا ضرب یاد بدهید. گفتم آمده‌ام ضرب یادبگیرم ولی ریز شما ناقص است. تهرانی گفت:‌تو بیا بزن. گفتم من نمی توانم ولی حس می‌كنم ریزتان ناقص است. دیدم یك چیزی در گوشی گفت و خالقی هم خنده‌اش گرفت. مادر من فرهنگ جسور بودن را به من آموخته بود فوراً پرسیدم ایشان چه گفتند كه شما خندیدید خالقی گفت بچه‌جان ناراحت نشو. این آقا به من گفت «این بچه بزرگ كه بشه یك چیزی می‌شه.» كه البته ایشان اشتباه كرد ما بزرگ شدیم و 11 نوع ریز به 5 نوع ریز گذشتگان اضافه كردیم ولی در نهایت همه چیز شدیم جز آن یك چیزی كه ایشان گفت! (باخنده)

و بالاخره نزد زنده‌یاد افتتاح رفتید. چه شد پیش ایشان ماندگار شدید و راضی به آموزش شدید؟

سال 42 در اوج موسیقی گل‌ها با توپ پر رفتم نزد افتتاح كه در خیابان شاهپور در آموزشگاهی به نام ماندانا تدریس می‌كرد. رفتم و در كمال بی‌ادبی كه اگر خود من بودم شاگرد را بیرون می‌كردم گفتم من آمده‌ام به شما بگویم تنبك را چگونه باید زد.

عكس‌العمل ایشان چگونه بود از برخورد شما عصبانی نشدند؟

گفتند بفرمایید بنشینید بعداً با هم صحبت می‌كنیم. چند دقیقه بعد به من گفت: این موتیف رو بزن گفتم این كه قدیمی شده. بی‌ادبانه تنبك را از روی پای شاگردش برداشتم و شروع كردم به زدن. با كمال تواضع گفت آقا ما كه ادعایی نداریم. من توپم پر بود ولی ایشان هم می‌گفت من ادعایی ندارم. توهین كرده بودم باز طلبكار بودم ولی در واقع ذهنیت منفی از كلاس گذشته مرا مجبور به چنین عكس‌العملی كرده بود.

مرحوم افتتاح شما را از كلاس بیرون نكردند؟

خیر. بعد از كلاس رفتم به اصفهان. در راه به خودم گفتم این چه حركتی بود كه من كردم. گیرم كه حرف تو درست ولی این طرز برخورد درست نبود. فردای همان روز با یك جعبه گز رفتم به كلاس. همیشه از خیابان مهدی موش سابق پیاده می‌آمد سمت شاهپور. من را كه دید پیش خودش گفت ‌ای داد و بیداد این بابا دوباره آفتابی شد ولی من زانو زدم و گفتم من بابت طرز برخورد و رفتارم از شما عذرخواهی می‌كنم. ایشان هم دست ما را گرفت و با هم رفیق شدیم. گفتم آمده‌ام طرز نواخته‌های من را ببینید. بعد به آنها جهت بدهید. درسی را كه 2 و 3 ساله به همه می‌داد. دو، سه ماهه به من داد.

در همین حین بود كه احساس كردید فقط نباید تنبك نواخت و باید مطالعه هم كرد؟

خیر. قبل از این ماجراها بود كه مطالعات و دیگر كارها را شروع كرده بودم. از قبل اهل مطالعه بودم. آرام آرام این قضایا شكل گرفت تا راهم را انتخاب كردم.

چه چیزی در این ساز بود كه شما به سمت آن رفتید؟ منظورم این است كه اگر مثلاً سنتور دم دستتان بود همین بهمن رجبی می‌شدید كه امروز هستید؟ شخصاً معتقدم كسانی كه به سراغ سازهای كوبه‌ای (غیرملودیك) می‌روند آدم‌های خاص‌تری نسبت به بقیه نوازندگان هستند. فكر می‌كنم انسان باید خیلی ذهنش انتزاعی‌تر باشد تا با سازی كه ملودیك نیست ارتباط برقرار كند در صورتی كه سازهای دیگر هم ریتم دارند و هم ملودی و ارتباط برقرار كردن با آنها به نظر من راحت‌تر از تنبك است.

بله. دقیقاً همین‌طور است كه می‌گویید. من اگر مادرم پیانو یا ویولن می‌زد من پیانو و ویولن نمی‌زدم. كما اینكه پدرم گاریچی بود ولی من شدم ماست‌بند! (باخنده)

به عبارت دیگر ‌رسالت شما از آفرینشی كه به آن اعتراض دارید این بوده كه آمده‌اید برای اینكه تنبك بزنید نه ساز دیگر.

بله. همان مطلبی كه آقای گرگین‌زاده اشاره كرده‌اند. البته من خودم به این مسئله فكر نمی‌كنم. گویا رندان از خدا بی‌خبر! ناجوانمردانه این وصله را به من چسبانده‌اند! تا كار،‌دستم بدهند كه دادند.(باخنده)

در بروشور یكی از اجراهایتان دیدم كه نوشته بودید كه زندگی بدون هنر جهنمی بیش نیست و هنر والای تنبك‌نوازی به عنوان یكی از شاخه‌های زیبایی از تجلیات عشق است. این همه تعصب روی این ساز یك كمی عجیب نیست؟

اینها تعصب نیست. عشق به انسانیت عشق به راستی و درستی تعصب نیست. شاید شما منظورتان این است اگر سنتور می‌نواختم همین جمله را می‌گفتم باید بگویم كه نمی‌دانم. باری از نظر من هنر والای تنبك‌نوازی از تجلیات عشق است. این جمله شاید از مظلومیت و مهجوریت این ساز نشئت گرفته كه می‌خواستم این ساز را با گفتار و كردار و نوشتار خود به جایگاه بالاتر و والاتری ببرم چرا كه این ساز بسیار مظلوم بود و هنوز هم هست. البته تاحدودی.

جامعه و نوازنده تنبك و نوازندگان سازهای دیگر چه‌قدر در این مظلومیت و مهجوریت نقش داشته‌اند؟ به نظر من برخورد جامعه با تنبك و تنبك‌نواز در دهه‌های گذشته و نگرش منفی جامعه به این ساز در 50 سال گذشته امری اجتناب‌ناپذیر بود ولی حالا با تلاش شما و همكارانتان این مثلث كه از سه ضلع نگرش منفی جامعه و تنبك و تنبك‌نواز تشكیل شده بود عملاً یك ضلع آن ـ كه نگرش منفی به این ساز بود ـ از بین رفته. شاید امروزه هنوز این نگرش تا حدودی باشد ولی معتقدم به سطح آرامش زیادی رسیده است.

البته هنوز عمومیت پیدا نكرده است ولی معتقدم خیلی بهتر شده. الان مردم همان‌طوری كه به فلان تنبك‌نواز نگاه می‌كنند به تنبك‌نواز دیگر نگاه نمی‌كنند ولی در گذشته تنبك و تنبك‌نواز هر دو منفور بودند.

حرف شما را قبول دارم. حرف من این است كه در گذشته هم شاید به علی‌اكبرخان شهنازی و فلان تارنوازی كه در فلان مجلس می‌نواخته یكسان نگاه نمی‌شده، ولی به ماهیت و حتی فیزیك تنبك نگرش مثبتی وجود نداشته حتی اگر نوازنده‌اش انسان كاملاً موجهی می‌بود. این نوع نگاه در آن برهه زمانی اجتناب‌ناپذیر نبود؟

برای شما مثالی می‌زنم از اجتماع دیروز و امروزمان كه خیلی ساده می‌شود به وضعیت تنبك‌نوازی در كشورمان تعمیم داد. اگر شما وضعیت زنان را در حدود 50 سال پیش نگاه كنید می‌دیدید كه مردان همسرانشان را ضعیفه صدا می‌كردند و این خود نوعی توهین بود. یعنی اینكه زن ضعیف است و باید از او مراقبت كرد و… تنبك حالت زن در نظام موسیقی ما را داشت. زن در اجتماع ضعیفه بود و فقط باید می‌پخت و بچه تولید می‌كرد و مردان هر وقت دوست داشتند زنان را می‌زدند.

درست یادم است دوازده ساله بودم زیر بازارچه مردی زنش را زد زن چند دقیقه بعد گریه‌كنان آمد به شوهرش گفت بیا ناهارت حاضر است. الان می‌شود یك زن را كتك زد؟ حتی در روستا هم دیگر نمی‌شود این كار را كرد. زن به عنوان موجودی ضعیف هم از شوهرش كتك می‌خورد و هم در اجتماع ارج و قربی نداشت، در واقع برده مرد بود. تنبك هم دقیقاً چنین حالتی را داشت. همه می‌گفتند پوست و چوب است و خیلی ساده. بله ساده بود با آن وضعیت كه 50 سال پیش نواخته می‌شد. 50سال پیش فلان نوازنده تار و سنتور با چه‌قدرتی می‌نواختند ولی فلان تنبك‌نواز آن‌قدر ابتدایی و ساده می‌نواخت كه انگار نه انگار. این ساده بودن ساز تنبك عامل بسیار مؤثری بود كه همه بگویند تنبك ساز نیست و دوره فراگیری آن بسیار ساده است. كما اینكه از لحاظ مالی بسیار كمتر از بقیه نوازندگان پول می‌گرفتند حتی در برنامه گل‌ها بیشتر مواقع اسم افتتاح را موقع معرفی نمی‌آوردند. من گفتم ضمن اینكه تكنیك این ساز را بالا ببرم از نظر فرهنگی جایگاهی به این ساز بدهم كه هم اجتماع برای آن ارزش قائل شود و هم نوازندگان. در صورتی كه 50 سال پیش نوازندگان سازهای ملودیك برای تنبك ارزش قائل نمی‌شدند. حتی خود زنده‌یاد تهرانی می‌گفت من جعبه ساز فلان نوازنده را حمل می‌كردم. البته این در جایگاه معلم و شاگردی اشكالی ندارد كه شما از روی احترام به طور مثال جعبه ‌ساز فلان معلم را برایش حمل كنید ولی این عمل آن موقع از طرف نوازندگان به تنبك‌نواز بوی بردگی و حقارت می‌داد. حال من می‌گویم كه چرا زن نتواند شوهرش را كتك بزند. چرا؟ چون پذیرفته بود كه كتك بخورد و پذیرفته بود كه ضعیفه باشد ولی الان این‌گونه نیست. من سعی كردم تنبك را از این حقارت و بردگی نجات دهم. اول با ساز زدن. دوم با روشنگری‌هایم. تا جایی كه همه مشاهده كردند در آخرین كنسرتم با اركستر ملل، تنبك‌نواز تك‌نواز اركستر می‌شود و…

خصوصیت فردی و اخلاقی شما چه تأثیری در مخاطبان شما در جهت رد یا تأیید شما داشته است؟ بهتر است این‌طور بگویم اگر تا امروز شما هیچ سخنرانی و صحبتی نكرده بودید و فقط ساز زده بودید برخورد مخاطب با شما چگونه می‌بود؟

شكی نیست كه اگر فقط ساز می‌زدم برخوردشان مثبت‌تر بود. ولی من نمی‌توانم فلان اندیشه‌ام را با ریتم دوچهارم بیان كنم. اگر فقط تنبك‌نواز بودم حرف شما درست بود ولی وقتی من نویسنده و محقق هم هستم به نظر شما می‌توانم فلسفه حیات را با ریتم شش چهارم در تنبك بیان كنم؟ به تنبك‌نوازی می‌گویند حرف نزن كه فقط تنبك می‌نوازد. ولی من كه فقط تنبك نمی‌زنم.ولی چون منتقد تند و تیزی هستم كسی خوشش نمی‌آید من حرف بزنم. فلان تنبك‌نواز نباید حرف بزند چون فقط ساز نواختن را بلد است. آیا ما می‌توانیم به شاملو بگوییم چون شاعری فقط شعر بگو؟ وقتی شاملو محقق و مترجم و متفكر بوده و ضمناً متون باستانی را هم می‌دانسته باید به او گفت فقط شعر بگو كاری دیگر نكن؟ من شخصاً در كنار این كارها ضمناً تنبك هم می‌زنم. ولی یك تنبك‌نواز صرف نیستم.

وقتی می‌گویید ضمناً تنبك هم می‌نوازم، می‌خواهم بدانم این كارها را زیرمجموعه تنبك‌‌نوازی‌تان می‌دانید یعنی تنبك‌نوازی بهانه‌ای است برای دیگر فعالیت‌های شما یا اندیشه‌های شما بهانه‌ای است برای تنبك‌نوازی؟

هر دو با هم ولی در كل می‌گویم من یك تنبك‌نوازم و تنبك‌نوازی من بر همه فعالیت‌هایم جامعیت دارد. شاملو هم می‌گفت من یك شاعرم ولی كارهای دیگر هم می‌كرده اما خودش را شاعر معرفی می‌كرده.

در هنر معمولاً پدیده‌های هنری را به هنر جدی كه نخبه‌پسند است و هنری غیرجدی و عام‌ كه عموم مردم به آن علاقه دارند،‌تقسیم می‌كنند. تنبك‌نوازی شما در كدام جهت حركت كرده است؟

تنبك‌نوازی من در جهت تكامل حركت كرده كه مخاطب آشنا به تكامل، قضاوت خودش را خواهدكرد.

بعضی از قطعات شما كه تداعی ملودی‌های معروف مثل در قفس، اتل‌متل‌توتوله و… می‌كند در این جهت نیست كه چون عامه مردم این ملودی‌ها را می‌شناسند تداعی ریتمیك و شناخت ریتمیك آن برایشان ساده‌تر و زود فهم‌تر خواهدبود؟ منظورم همان ارتباط با عامه مردم است.

خیر من به این هدف این كار را انجام نداده‌ام. قبلاً گفته‌ام من برای تنبك 3 بعد قائل هستم. اولین بعد این ساز تكنوازی صرف این ساز است. دومین بعد همنوازی با یك ساز ملودیك و سوم گروه‌نوازی با سازهای كوبه‌ای و ملودیك. البته در همه اینها وجوه اشتراكی یافت می‌شود. تم و پلنگ و اشاره در همه آنها وجود دارد. در همنوازی با سازهای كوبه‌ای تنبك‌نواز یك نقش خاص دارد ولی در همنوازی با سازهای ملودیك تنبك‌نوازی من متفاوت از نقش قبلی است و در كوارتت‌ها و دو نوازی‌ها هم همین‌طور. در هر كدام باید با نگرشی متفاوت در نواختن برخورد شود. كما اینكه 35 سال پیش گفته‌ام تنبك‌نواز در همكاری با گروه سازهای ملودیك باید عین ملودی را مجسم كرده و آن را القا كند باری، بین این سه بعد وجوه اشتراك است ولی وجوه افتراقش بر اشتراكش می‌چربد.

موضوع دیگری كه می‌خواهم مطرح كنم موضوع هنر و اخلاق است. معمولاً اخلاق برای ما یك سری بایدها نبایدها می‌گذارد. تحت یك سری شرایط و قوانین و عرف به ما گفته می‌شود اگر فلان كار را كنیم كار اخلاقی است در غیر این صورت غیراخلاقی است…

برای هنرمند خلاق و عصیانگر باید و نبایدی وجود ندارد. او تابع شرایط نیست بلكه شرایط را به‌وجود می‌آورد اگر حافظ می‌خواست طبق دستور زبان زمان خودش شعر بگوید حافظ نمی‌شد، می‌شد سلمان ساوجی!

ولی هنر انسان‌ها را سوق می‌دهد به سمت اخلاق…

ببینید نه لزوماً اخلاق عامه‌پسند بلكه اخلاق هنرمندپسند…

ممكن است چیزی كه شما می‌گویید اینجا اخلاق باشد ولی جای دیگر به كلی رد شود و طردش كنند.

بله. چرا كه اخلاق امری اعتباری است و بسته به شخص و فرهنگ‌های مختلف فرق می‌كند.

در امضاهایتان جمله‌ای معمولاً می‌نویسید كه «تنبك‌نواز نه تنبك» معتقدم این جمله شاید 50 سال پیش كه به این ساز بالفعل نگرش منفی وجود داشت، صدق كند یعنی اگر حتی فردی آدم موجهی هم بود در كنار این ساز غیرموجه می‌شد ولی یك تارنواز درست در حالت عكس این قضیه به خاطر نگرش تا حدودی مثبتی كه به این ساز بود حتی اگر غیرموجه هم بود، این‌گونه نگاه نمی‌شد. بهتر بگویم خود ساز هم عاملی بود برای شخصیت دادن به انسان‌ها…

هنوز هم می‌گویم. تار نواز نه تار. پیانونواز نه پیانو. تنبك‌نواز نه تنبك. بدون تفسیر!

هنرمند موسیقی در زمان شما آفرینش و حركتش همگام با شرایط محیط بود. یعنی اگر مردم اعتراض داشتند موسیقی شما رنگ و بوی اعتراض داشت. اگر جامعه شاد بود موسیقی هم شاد بود اگر غم بود موسیقی هم غم داشت. چرا امروز هنرمندان جوان ما با شرایط اجتماعی و سیاسی اطرافشان همسو نیستند؟ یا بهتر بگویم به طور كل بی‌تفاوت شده‌اند.

به این سؤال باید هنرمندان جوان پاسخ بدهند ولی در مورد ما به قول حافظ «حقه‌ مهر بدان نام و نشان است كه بود» كما اینكه شاهد بودید كه در كنسرت اخیر تالار كشور با تصنیف از خون جوانان وطن لاله دمیده عارف قروینی تنبك نواختیم و این حركت نشان می‌دهد كه ما هنوز هم نسبت به پیرامون خود بی‌تفاوت نیستیم.

منظور من شما و تعدادی هم‌نسلان شما نبود. منظورم این است كه چرا هنرمندان نسل حاضر نسبت به شرایط اطرافشان بی‌تفاوت شده‌اند؟ همگام با مردم اعتراض و شادی و هیجان دارند ولی در هنرشان تجلی پیدا نمی‌كند. چرا؟

هنر و دانش اگر به انسان بینش ندهد مفت نمی‌ارزد به این معنا كه اگر آدمی فقط ساز بزند چهارپایی بر او تكنیكی چند. و اگر به عنوان مثال جامعه‌شناسی بداند،‌چهارپایی بر او كتابی چند. این، به بینش مربوط است با این توضیح كه نوازنده باید بداند كه چرا می‌نوازد برای چه كسی می‌نوازد، كجا می‌نوازد و برای چه منظور. بر این اساس تا زمانی كه من در اركستر ملل هستم و اركستر ملل وجود دارد این تصنیف از خون جوانان… باید اجرا شود. چون این فقط یك تصنیف نیست كه ما بنوازیم و طرف به قول معروف لذت ببرد. این تصنیف یك پیام است.

چرا این اواخر با جوان‌ها بیشتر همكاری می‌كنید.

چرا كار نكنم؟

بعضی از مخالفان شما ـ در اثر عدم شناخت ـ می‌گویند در میان جوانان شاید بهتر دیده می‌شوید یا حرفتان اصطلاحاً حرف اول و آخر در گروه است.

خود شما آقای اینانلو چه فكری می‌كنید؟

من جدا از اینكه به توانایی فنی جوانان این نسل اعتقاد راسخ دارم، معتقدم همین همكاری شما با جوانان هم نوعی اعتراض است به هم نسلانتان كه به هنرجو و جوانان نسل فعلی نگاهی به شدت اغراق‌آمیز از بالای برج عاج دارند. شما از طراحی پوستر گرفته تا دریافت دستمزد و اجرای صحنه‌ای كاملاً خودتان را با جوانان یكسان می‌دانید. این هم یك نوع اعتراض است.

همین‌طور است كه می‌گویید. راستی آقای مشكاتیان چهار مضرابی دارد در نوار مژده بهار همراه با تصنیف «طالع اگر مدد دهد» كه به نظرم جالب است. چند روزی است دستم را با این چهار مضراب گرم می‌كنم. حال برایتان می‌زنم تا مشاهده كنید چه طور می‌شود تنبك زد و همگان متوجه شوند كه برای جلوه كردن باید برنامه داشت.

«بعد از این پاسخ جناب رجبی شروع به همنوازی با چهار مضراب و تصنیف آقای پرویز مشكاتیان نمود و برای تك‌تك جمله‌های چهار مضراب و تصنیف جمله‌ای ساخته بود كه با آن می‌نواخت و در طول نواختن می‌گفت: مشكاتیان این جمله را این‌طور گفته من این جمله را می‌زنم. چون این جمله تنبك این پایه چهار مضراب را بهتر نشان می‌دهد و معتقد بود نمی‌شود با هر چهار مضراب یك‌سری جملات شش شانزدهم كلیشه‌ای نواخت.»

بنده عرض كردم كسانی كه شما را نمی‌شناسند و چون شما زبان انتقادتان تند و تیز است این‌گونه فكر می‌كنند. به شدت بر این عقیده‌ام كه شناخت شما از روی سن و سخنرانی و تنبك‌نوازی‌تان با زمانی كه در این اتاق و كلاس هستید و به اصطلاح تا بیرون این سقف، كاملاً متفاوت است. تا كسی از نزدیك زندگی و منش شما را ندیده باشد و با شما نشست و برخاست نداشته باشد شما را آن‌طور كه باید نخواهد شناخت. این‌هاست كه می‌گویم باعث این جور قضاوت‌ها می‌شود.

كاملاً درست اشاره كردید. همین است و غیر از این هم نیست. من وقتی جوان بودم كسی به من اعتنایی نمی‌كرد. من با تمام مدعیان ساز زده‌ام كه حالا با جوانان كار می‌كنم. چرا این‌طور فكر نمی‌كنند كه چون جوانان بهتر دیده شوند رجبی با آنها كار می‌كند؟ كما اینكه معتقدم جوانانی كه با آنها كار كردم از دو نوازی‌ها و سه نوازی‌ها و گروه‌نوازی در جاهایی خیلی بهتر از این مدعیان ساز زدند. اینها بی‌انصافی است من چنین آدمی نیستم. شاید بعضی از این مدعیان شاید كه نه حتماً برای دادن دستمزد كمتر و جولان دادن با چهار تا جوان كار كنند ولی شما بهتر از هر كسی می‌دانید كه من وقتی با جوان‌ها كار كردم،‌چگونه می‌آمدم سر تمرین، چگونه دستمزد گرفتم. من فقط با این كار ساختارشكنی می‌كنم نه كار دیگر.

بعد از گذشت حدود نیم قرن تنبك‌نوازی با تمام سختی و مشقات چه در خود نظام موسیقی و چه در نظام غیرموسیقی وقتی به گذشته نگاه می‌كنید فكر می‌كنید چه كارهایی هنوز باقی مانده باشد كه شما انجام نداده باشید؟

من در حد توان و ظرفیتم كارهایی كردم تا در نهایت،‌خدمت ناچیزی به تنبك و اندیشه‌های نهفته در پس پشت آن كرده باشم. شاید فقط باید ازدواج نمی‌كردم تا این سه نفر از دست من رنج نمی‌كشیدند.

اگر باز هم به دنیا بیایید همین مسیر را طی می‌كنید؟

اگر یك میلیارد و بی‌نهایت بار دیگر متولد شوم یك میلیارد و بی‌نهایت بار دیگر اوضاع تنبك و تنبك‌نواز را مثل 35 سال پیش ببینم یك میلیارد و بی‌نهایت بار دیگر همین راه را خواهم رفت.

با تشكر فراوان از وقت و حوصله‌ای كه در اختیارم گذاشتید.

من هم سپاسگزارم.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر